بنوشت

یادداشت های کمال فراهانی

آرسنال-یوونتوس

۱۶ فروردین ۱۳۸۵ در دسته دسته‌بندی نشده

سر و صدای شکم بینوا در بدو ورود به لابی خوابگاه، به طور خودکار مسیرم را به سمت کافی تریا کج کرد و بعد از برداشتن اسلایسی کش لقمه، در حالی که شاهد کشیده شدن کارت دانشجویی در شکاف Cashier machine بودم، جماعتی را دیدم انبوه که جلوی تلویزیون پلاسمای تریا مشغول دیدن فوتبال بودند. بدون مسلح کردن چشم،شستم خبر دار شد که جماعت باید همگی از مهندسان آینده هموطن باشند که اتفاقا هم حدس دقیقی بود. از ۲۰ نفر پسری که آرسنال و یوونتوس را دنبال می کردند، آرش را شناختم که مثل همیشه در کمال ادب و متانت پیش دستی کرد و برای احوال پرسی پیش من آمد. در باب پیش دستی هم آنچه همیشه من را بازنده می کند، نبودن عینک روی صورت و در نتیجه Pattern Recognition ضعیف حاصله است که در بسیاری موارد حتی اعتراضاتی را هم از سمت بچه های خوابگاه برای من در پی داشته. چه بسیار دفعاتی که برایم توضیح دادند که در فلان جا هر چه قدر برایت دست تکان دادیم و خندیدیم و .. کوچکترین عکس العملی نشان ندادی و بعدها حتی بعضی ها جواب سلامم را به سردی می دهند که پس از توضیحات امیلی برای من مکشوف شد که این سردی ریشه در چه دارد. استفاده نکردن از عینک هم به دلیل درد عجیبی است که در قسمت بالایی گوش سمت چپم ایجاد می شود و با سردرد ادامه پیدا می کند. خلاصه اینکه اینکه آرش جان اگر جسارتی از سمت ما شده شما به بزرگواری خودتان ببخشید. گویا به لحظات آخر نیمه دوم رسیده بودم و آنچه لطف تماشای بازی را از من گرفته بود کامنت هایی بود که دو سه نفر از کسانی که نزدیک من نشسته بودند در باب پایین تنه دختران در حال گذر می دادند. از قضا بسیار تیزبین و دقیق بودند و نکاتی را اشاره می کردند که در کمال بیشرمی حاکی از این بود که پیراهن ها در این راه پاره کرده بودند و برای خودشان کوهی از تجربه بودند. وقف کردن احتمالی این نگاه در درس هایشان در آینده مهندسان زبردستی و تیزبینی از ایشان خواهد ساخت. بعد از بازی هم در کمتر از طرفت العینی جماعت پراکنده شدند و گویا قصد کتاب خانه کرده بودند.

نوشتن نظر