بنوشت

یادداشت های کمال فراهانی

HBD

۱۴ فروردین ۱۳۸۵ در دسته دسته‌بندی نشده

و اما روز تولد. حوالی ظهر پدر با من تماس می گیرد. بسیار مشعوف می شویم. حال و احوالی و تبریکی. الحمد الله سر و حال و فبراق است. بعد نویت به مادر می رسد و باز هم تبریک و حال و احوال. این حلقه به اندازه family.length ادامه پیدا می کند و بسیار ما را سرحال می آورد.
دقایقی بعد حسین آمدنش به خوابگاه را برای تکمیل کردن پروژه جاوا، در بعد از ظهر روز شنبه اول آوریل سنه دو و هزار و اندی به من اطلاع می دهد. شب تلفنم زنگ می زند و برای آوردن حسین و وارد کردن اسمش در لیست نگهبانی، راهی طبقه همکف می شوم. دست و بالش حسابی پر است. کوچکترین تعارفی برای گرفتن وسایل نمی کنم تا مخل برنامه احتمالی نباشم. وارد اتاق می شویم و کیسه ها را خالی می کند. کیک تولد و آب میوه و بیسکوییت و کادوی تولد و … حسابی رنگ عوض می کنیم و مقادیر زیادی سرخ و سفید می شویم. بقیه قصه را هم می توانید در فیلم پایین ببینید.

نکته بعدی اینکه در روز یکشنبه هم تعدادی از دختران طبقه، به دلایل نامشخصی به ما مهرورزی کردند و در حالی که ما در طبقه پایین مشغول کلنجار رفتن با GUI و Array و … بودیم، چهار عدد بادکنک به همراه نوشته ای را بر در اتاق من نصب کرده بودند. در نوشته هم با تعدادی ماژیک رنگی به صورت خیلی کلیشه نوشته شده بود:Happy Birth Day…

نوشتن نظر