بنوشت

یادداشت های کمال فراهانی

یک لنگ در هوا

۲۸ آذر ۱۳۸۴ در دسته دسته‌بندی نشده

عصر شنبه همین هفته، ساعت ۵ بعد از ظهر به خاطر سیاست احمقانه دانشگاه مجبور شدم که خوابگاه را ترک کنم. در حقیقت از ۱۷ دسامبر تا ۳ ژانویه برای دانشگاه کوچکترین اهمیتی ندارد که دانشجویان بین المللی بیچاره ای که از آنسوی اقیانوس آمده اند گوشه خیابان می خوابند، به کشورشان بر می گردند یا جایی را برای گذراندن این تعطیلات پیدا می کنند. تعطیلاتی که قرار است خستگی یک ترم را از تن بیرون کند و شور و نشاطی را فراهم کند که یک ترم فشرده دیگر را شروع کنیم. سه روز آخری که در خوابگاه بودم گویا خاکستر مرگ ریخته بودند. غیر از من و ۳ نفری که در طبقه ما به دلیل مسئولیت مجبور به ماندن بودند بقیه تورنتو را به مقصد منازلشان ترک کرده بودند تا تعطیلات را در کانون گرم خانواده سپری کنند. تک و توک افراد دیگری بودند که در نهایت همگی ۱۶ام رفته بودند. خدا را بسیار شاکرم از بابت سروش و خانواده اش که همیشه مزاحمشان بوده ام تا جایی که سروش بلافاصله بعد از آخرین امتحانش خودش را به خانه رسانده بود تا در جابه جایی وسایل من به خانه موقت جدید که در واقع منزل یکی از دوستان دوستان ابوی می باشد کمک کرده باشد. خجالت کشیدن را هم دیگر فراموش کرده ام. بعد از گذاشتن وسایل هم دو روز را طبق معمول مزاحم سروش و خانواده اش بودم و البته نیک می دانم که تمامی نخواهند داشت. صبح امروز هم طبق قرار قبلی که با یکی از اساتید داشتم به دانشگاه رفتم و به خاطر الطاف پروفسور عزیز و یکی از دوستان بسیار بسیار عزیز که زحمت گرفتن وقت را از استاد مربوطه گرفته بودند( استاد مربوطه رییس دپارتمان هستند و وقت گرفتن از ایشان کاری مشکل) و پیشنهادی که ایشان برای کار در دفترشان به ما داده بودند، با ایشان مذاکرات کوتاهی صورت گرفت و پروسه اداری مربوط به گرفتن به من توضیح داده شد ولی در کمال تاسف و در حین انجام پروسه حقیقت تلخی آشکار شد و طبق معمول دانشجویان بین المللی حق ثبت نام در این نوع کار را ندارند.خدا پدر این دولت کانادا را بیامرزد که آنقدر بر ما جفا می کند. امیدواریم با قوانین جدیدی که قرار است تصویب شود و بودجه ای که اختصاص داده شده قدری برای ما امتیاز قایل شوند. قولش که داده شده امیدواریم مجلس هم سریع تر دست به کار شود تا ما را از این بلاتکلیفی در آورند. Off-Campus Working را نخواستیم. همین On-Campus را هم از ما دریغ کرده اند. امیدم فقط به خدا و استاد عزیز است تا بلکه راهی را بیابند تا این بنده حقیر هم بتواند از یک جایی شروع جدیدی را در زندگی جدیدش داشته باشد. کوتاه سخن آنکه دست از پا درازتر برگشتم و در خانه دوست پدرم مدتی لپ تاپ را بالا پایین کردیم تا بالاخره سیگنال یکی از همسایه های عزیز را در نقطه ای خاص از خانه قوی یافتیم و این خوش شانسی را به فال نیک گرفتم چرا که در صورت نبود اینترنت به مدت ۱۴ روز فلج بودم. مدتی هم با حمید که در واقع room mate فرهاد(دوست دوست پدرم) است در مورد آمریکا، کانادا و دنیا گپ زدیم. اصلا هندی است. دوستان و خانواده اش در پاکستان و افغانستان پراکنده اند. مدتی در ایران بوده و فارسی را به راحتی صحبت می کند. اروپا را کاملا گشته و آمریکا را مثل هند می شناسد. هر چند در بعضی موارد اختلاف نظر جدی پیدا کردم ولی انسان خوبی است و شرافت و عزت و غیرت مهمترین دغدغه هایش هستند. ۲۲ ام امتحان گواهی نامه دارم و هنوز پشت فرمان نشسته ام. خداوند به خیر کند. دوستانی که رانندگی من را در ایران دیده اند به خصوص سیاوش جان(۱۶۰ تا در اتوبان صدر) برایم بیشتر دعا کنند چون که به قول کاناداییها باید diffensive رانندگی کنی و در صورت بروز رفتار offensive به سرعت رد می شوی. دیگر اینکه گرفتن ویزای کانادا هم گویا برای خیلی ها مسئله شده است و دولت کانادا به وضوح از دادن ویزای توریستی خودداری می کند. ۲ روز پیش خبر تلخی آمد که خواهر و برادر یکی از دوستان که برای کریسمس از دبی به تورنتو می آمدند به دلایل کاملا احمقانه موفق به گرفتن ویزا نشده اند. بنا به قول بعضی از دوستان گویا گرفتن ویزای توریستی کانادا از آمریکا هم سخت تر شده است. مادر دوست ذکر شده هم در عین داشتن ویزاهای متعدد از ایالات متحده موفق به کسب ویزا نشده است. گویا کانادا فقط به دنبال مهاجر است و توریست ها کمترین اهمیتی برایش ندارند.

نوشتن نظر