تبلیغات
چهارشنبه, آبان ۹م, ۱۳۸۶زندگی دکمه بازگشت ندارد.
در ایران: استفاده شده در تیزر تلویزیونی دیجیتال هندی کم سونی.
در کانادا: استفاده در پوستر تبلیغاتی کاندوم.
زندگی دکمه بازگشت ندارد.
در ایران: استفاده شده در تیزر تلویزیونی دیجیتال هندی کم سونی.
در کانادا: استفاده در پوستر تبلیغاتی کاندوم.
این ماه در غول آبی، رویدادهای متعددی به جمع آوری اعانه اختصاص پیدا کرده است. از بازی کردن با فوتبال دستی، پلی استیشن سه، نینتندو وی(Wi)، خوردن سمبوسه، شیرینی جاتی، بازی والیبال، فوتبال و فروش تی شرت و قص علی هذا. اما تی شرت جالبی را دیدم که تصور کردم آوردن نوشته اش در اینجا خالی از لطف نباشد و موجبات اندکی سرگرمی باشد. به خصوص در یکشنبه زیبایی مثل امشب. آن اینکه:
در تمام دنیا فقط و فقط ۱۰ نوع انسان وجود دارد. آنهایی که باینری می فهمند و آنهایی که باینری نمی فهمند.
بالاخره بعد از مدتها هری پاتر را تمام کردم. دلیل طولانی شدن کتاب آخر هم این بود که نسخه چاپی برای مدتی در دسترس نبود و از روی دستیار دیجیتال وفادار می خواندم که البته بسیار تجربه نیکی بود تا اینکه یک روز به دلیل یک خطای نابخشودنی مجبور به فرمتش شدم و چون حوصله بوت در ویندوز را نداشتم از منتقل کردن دوباره منصرف شده بودم. بالاخره چند روز پیش به مدد استارباکس تمامش کردم و کتاب پر سر و صدا و زیبای خالد حسینی را شروع کرده ام که الحق قلمش را هم دوست دارم.
و اما در مزیت ایرانی بودن یکی اینکه برای پرزنتیشن دمویی که تنها در یک روز ۱۸ ساعت بدون وقفه برایش کار کرده ای و تحسین جماعتی مدیر و وایس پرزیدنت را برانگیخته ای و حتی از یکی از آنها کارت هدیه گرفته ای، شخص دیگری را مامور می کنند و تو می مانی در تورنتو و حضرت ایشان در لاس وگاس در هتل چهارستاره و حق ماموریت و لذت دیدار از شهر گناه که اوصافش را از نیما شنیده بودیم و مترصد فرصتی برای زیارت. تصور می کردم عوض کردن اجباری تیمم به دلیل ایرانی بودنم آخرین و بدترین بلایی است که برای یک دانشجوی ایرانی که در کمپانی آمریکایی کار می کند، متصور است ولی سوختن ماتحمان را برای این یکی پیش بینی نکرده بودیم. علی ای حال خدا را سپاس گزاریم برای همین خط ضعیف اینترنت- که در ویندوز حداکثری است که می توان دسترسی داشت- که در فضای آرامش بخش استارباکس، که بوی قهوه تازه، مشام را نوازش می دهد، اینترنت را در لپ تاپ زخمت کار من، زنده می کند. چه بسا که چفت و بست دار ترین وایرلس را می توان در حد اکثر ۵ دقیقه در LINUX به زانو در آورد. خداوند LINUX را همواره زنده نگه دارد که داشتنش موجبات آرامش روان است و قدرت دهنده ضعیفان.
چه چیزی انگیزه به روز کردن وبلاگ را در ساعت ۳:۵۱ بامداد می دهد؟ اینکه ۱۸ ساعت پشت سر هم و تنها با ۲۰ دقیقه استراحت، کار کرده باشی تا قرارداد چند صد میلیونی محل کارت با بانک طرف قراداد در پی دموی تو تمدید و چند ده میلیون دلار اضافه شود. اما آنچه باعث اجازه مرخصی برای رفتن به خانه و استراحت شده است. همان تمام شدن کاری یک هفته ای در دو روز است. وگر نه تا ۳ بعد از ظهر روز بعد که باید با ۴ وایس پرزدیدنت و ۳ مدیر کله گنده جلسه داشتی، آنقدر باید این چندین هزار خط کد گیچ کننده را هم می زدی و سرت را به دیوار می کوبیدی تا بالاخره کار می کرد. از ته قلب دعا می کنم که خدا برنامه نویسان بی سواد را با سوفیا لورن و پاریس هیلتون محشور کند.