بنوشت

یادداشت های کمال فراهانی

آواز شبانه راننده کامیونی

۷ خرداد ۱۳۸۵ در دسته دسته‌بندی نشده

چند شب پیش ساعت حوالی ۱۰ و نیم شب بود که تصمیم گرفتم که کار را متوقف کنم. مثل همیشه و برای داشتن آمار اساتید محترم، تصمیم گرفتم که از راهروی اساتید به سمت پله ها بروم. طبق تجربه های قبلی مطمین بودم که هیچ کدام از اساتید در این وقت در office شان نخواهند بود. هنوز از در اتاقم بیرون نیامده بودم که صدای مبهم، گوش خراش و بدون ریتمی را شنیدم که نه تنها در آفساید بود بلکه گویا پشت دروازه بان حریف ایستاده بود ولی اولین فکری که به ذهنم آمد این بود که یکی از اساتید با خیال راحت از اینکه بنی بشری در ساختمان نیست صدا را رها کرده تا بلکه در و دیوار را به فیض برساند. کنجکاوانه به سمت تنها اتاقی رفتم که نوری از آن به راهرو می رسید.. قدمهایم را آهسته بر می داشتم تا عیش استاد را منقص و آوازش را قطع نکنم. آرام آرام نزدیک شدم و شستم خبر دار شد که جناب چول کیم تا دیر وقت مانده اند و به زبان مادری آوازی سر داده اند که شنیدنش موجب نشاط روح است و خنده بر لب، و اگر کمی ذوق داشته باشی گرفتن شکم و افتادن روی زمین و یک ربع ساعت خندیدن. قیافه جدی به خودم گرفتم و از جلوی در اتاقش رد شدم و خیلی سریع نظری به اتاقش انداختم. بنده خدا تا چشمش به من افتاد به سان جنزده ها صدایش بالا رفت و من بلافاصله پیش دستی کردم و گفت Good night Professor. در همین هنگام چشمم به جمالشان روشن شد و کلاهی بر سرشان گذاشته بودند که راننده های اتوبوس در دهه ۷۰ استفاده می کردند. سعی کردم تلخ ترین حادثه عمر ۲۱ ساله ام را یادآوری کنم تا از پوزخند صدادار احتمالی جلوگیری کنم ولی قیافه مضحک استاد و صدای روح نوازش چنان معجون غیر قابل هضمی بود که خنده را یارای کنترل نبود. پوزخندمان رویت شد و بلافاصله محل را ترک کردیم. خدا را شکر که این استاد TA هایش را بدون استثنا از دانشجویان Grad انتخاب می کند و جای هیچ سوالی باقی نمی گذارد. در غیر این صورت TA شدن برای این درس را باید در رویا می دیدیم.

نوشتن نظر