بنوشت

یادداشت های کمال فراهانی

غول آبی دوست داشتنی

۶ مهر ۱۳۸۶ در دسته دسته‌بندی نشده

۵ ماهی است که درس و دانشگاه را بوسیده و کنار گذاشته و برای Internship یا همان کارآموزی خودمان پس از چندین مصاحبه موفق و غیر موفق در IBM Toronto Labبه عنوان Developer در خدمت جامعه جهانی هستیم. خاطرات ترم قبل را که در ذهنم مرور می کنم، اضطرابی در معده ام جان می گیرد و پس از مقادیری احساس شعف و هیجان، جایی در روده می میرد. هنوز در شگفتم که چگونه ۵ عدد درس سال دوم، یک عدد کرس سال ۴، ۵ ساعت TA و ۱۵ ساعت RA را بدوا قبول کردم و مهمتر از همه انجام دادم. هر چند همخوانه ای های عزیزم در کم آوردن بنده شرط بسته بودند ولی علاوه بر دماغ، دچار سوختگی حاد درجه سه در نقاط دیگری نیز شدند که امیر زرین بال هماره می گفت: “کافر همه را به کیش خود پندارد”. زمانی که هنوز جوهر قراردادم با IBM خشک نشده بود ایمیلی از مایکروسافت دریافت کردم برای مصاحبه در سیاتل. پس از مشورت با اداره CO-OP دانشگاه چنان مرا از قبول هر مصاحبه ای برحذر داشتند که لقای مایکروسافت را با دلی سوخته و قلبی ناراحت به عطایش بخشیدم ولی هنوز سفر مفتی به سیاتل و اقامت سه روزه در هتل ۴ ستاره به دلم مانده است.

و اما لب عزیز ما در IBM . تشکیل شده از ۴ ساختمان ۴ طبقه به نامهای A, B, C and D که همگی در تمام طبقات از طریق راهروهایی به هم متصل هستند. راهروی X ساختمان A را به B متصل می کند و راهروی Y و Z هم متعاقبا قابل حدس خواهند بود. در A1 که اشاره به طبقه اول ساختمان A دارد کافه تریای نه چندان دلچسب لب، هر روزه ۵-۶ نوع غذا را سرو می کنند که برعکس تریای گوگل مجانی نیست. در X1 تیم هورتونزی موجود می باشد که برخلاف قهوه مجانی که جابه جا در ساختمان موجود می باشد بسیار پر رونق است. هر چند ذایقه حساس بنده طعم قهوه نامطبوعش را نمی پسندد ولی موکایش (Mocha) را قابل تحمل یافته ام. در تاریخچه این تیم هورتونز آمده که به درخواست مکرر کارکنان تاسیس شده که بسی قابل تامل است.در D1 هم سالن ورزشی بدنسازی نسبتا کاملی وجود دارد که بنده در ۴ ماه گذشته مشغول ساختن عضله و آب کردن شکم بزرگم زیر نظر مربی بوده ام که البته همگی برای کارمندان مجانی می باشد. درست روبه روی جیم محلی است که صبح ها تا ساعت ۱۰ می توان انواع واقسام املت ها را با وسواس زیاد سفارش داد. قابل توجه پدر عزیز که هش براون به طور مداوم در این مکان سرو می شود و ناخوداگاه یاد حضرت عالی و علاقه وافر شما به آن می افتم. منفورترین آدم های محل کار بنده به زعم بنده و خیل زیاد همکاران، security می باشد که گاهی اوقات حتی در صورت نیاز مبرم به آنها حتی الامکان تلاش می شود تا مشکلت را بدون مراجعت به آنها را حل و فصل کنی.
و اما طبقه مورد علاقه بنده در تمام لب، دوم می باشد. چند عدد میز پینگ پونگ و بیلیارد در X2 and Y2 and Z2 قرار دارند تا زمانی که بهره وری در حد مناسبی نیست و یا نیاز به استراحت فکری هست قابل استفاده باشند. چندین عدد کامپیوتر هم برای بازی های چند نفره وجود دارند که بازی های محبوبی مثل Unreal Tournament و غیره در آن نصب شده اند. نکته قابل توجه هم اینکه در رقابت های Double پینگ پونگ، من و یکی از دوستان مقام قهرمانی را به راحتی از آن خود کردیم.
درست در کنار A1 زمین والیبال ساحلی وجود دارد که تیم ما پس از ۵ برد و ۳ باخت در Play off جام قهرمانی را تنها به دلیل یک قانون احمقانه از دست دادیم. آنهم اینکه از ۶ نفری که در هر تیم هستند ۲ نفر باید دختر باشند. بدتر از همه هم اینکه دختر مصری تیم ما با موهای بلوند و چشمان سبز بسیار زیباتر از آنی بود که کسی در تیم به او چیزی بگوید. سرکار علیه، علی رغم اینکه بسیار باهوش بودند در پی آموزش های مکرر بنده برای زدن سرویس، کماکان ساز خودشان را می زدند و دایما به حریف امتیاز می دادند. جدا که زیبایی در غرب برای بانوان مصونیت می آورد. یک عدد زمین بسکتبال که البته در آن فوتبال هم بازی می شود در پارکینگ پشتی لب موجود می باشد که البته برای رسیدن از آن از روی پلی باید گذشت که در زیر آن تقریبا طبیعت نیمه بکری وجود دارد.
نکته دیگر اینکه اصولا در IBM تنها مهم اینست که وظیفه ی محوله را در مدت معقولی به پایان ببری. بدان معنی که زمان خروج و ورودت ثبت نمی شود و ساعت خاصی برای حضور در سر کار وجود ندارد. حتی امکان کار کردن در خانه با لپ تاپی که در اختیارت قرار می دهند هم وجود دارد که البته شمار لپ تاپهای من را به سه عدد افزایش داده.(پز لپ تاپ) چه بسیار روزهایی که من ساعت ۱۱ سر کار رفته ام و همینطور روزهایی که ساعت ۹ آنجا را ترک کرده ام. نیک در یادم مانده است که لپ تاپی که به من دادند بسیار قدیمی بود و من شکسته بودن قسمتی از آن را که مربوط به قفل می باشد را بهانه کرده و با تاکید بر حساسیت اطلاعات ارزشمندی که در آن وجود دارد – که در صورت به سرقت رفتن توسط دشمن یا همان اوراکل، هزینه جبران ناپذیری را تحمیل خواهد کرد- لپ تاپی بسیار نیکو گرفتم که در یکی از میتینگهایم رییس محترم را شگفت زده کرد که چگونه یا یک اینترن چنین سخاوتمند بوده اند و بنده اشاره ای داشتم به تاثیر ادبیات با نفوذم. البته رزولوشن ۱۶۰۰ در ۱۲۰۰ این لپ تاپ بسی بیشتر از واید سکرین رییس مربوطه است که کمی برای شخص شخیص ایشان حسرت بر انگیز بود. در روزهای اولی که به تیم ایشان رفته بودم پارتی در خانه اش برپا بود و به فیض رسیدیم از دستپخت همسرشان که chef هستند و درسش را خوانده اند و در حیاط منزلشان بسی گفتیم و شنیدیم و در بیسمنت خانه اشان نینتندو وی بازی کردیم و بالاتفاق در بازی بکس همه را ناک اوت کردند. از قضا تولد ۴۲ سالگیشون هم بود فلذا دوستان کیکی تعبیه کرده بودند که به همراه قهوه خانگی ایشان صرف شد که هنوز بعد از ۴ ماه عطر دلپذیرش در شامه نه چندان تیز من بسان خاطره ای زنده مانده است. دانه های قهوه درجه یک کلمبایی را در دستگاه مخصوصی خرد کرد و بعد از نیم ساعت عملیات و گزارش وضعیت در هر مرحله و استشمام، محصول قهوه آماده شده را تحویل دادند. ذایقه من قهوه تلخ را یارای تحمل ندارد اما آن قهوه را تلخ خوردم و کیک شکلاتی فوق العاده را که شخص ابتیاع کننده در شان ایشان خریده بود به انضمام قهوه کذا پس از مزه مزه زیاد و لذت وافر به معده سپردیم تا قدر بشناسد زحمات متحمل شده را. همسر ایشان این نکته را اضافه کردند که قهوه ای که شوهرش صبح ها سر کار می نوشد را هر روز خودش آماده می کند. بسیار خوشمان آمد از همفکری در مورد نامطبوع بودن قهوه تیم هورتونز.
طبقه سوم غیر از Pizza Pizza و چند عدد صندلی در کنار پنجره نکته خاص دیگری ندارد. طبقه چهار نیز در X and Y and Z که لینک نام دارند، مایکرویوهایی قرار دارد تا کسانی که از خانه غذا می آورند از آن استفاده کنند.همچنین در لینک های طبقه ۴ مبلمان با تزیینات انگلیسی با مجلات متعدد، آبشاری مصنوعی با تخت هایی برای خواب و جایی برای نشستن موجود می باشد که در زمانی که به دنبال ایده هستید بسیار راه گشا هستند. هرچند به شخصه توالت را بسیار مفید تر یافته ام.
اما معماری فضاهای کاری به شکل معمول کمپانی های نرم افزاری Cubical می باشد که در IBM آن را PWA یا Personal Work Area می نامندش تا تاثیر ناخوشایند اسم کیوبیکال را نداشته باشد.
پانوشت: خرج این پست به دلیل نگارش آن در استارباکس و قهوه های متعدد، کمی زیاد شد ولی آشنایی با شخصیتی متین و دیالوگ های پراکنده بسی ذی قیمت بود.

۲ نظر به “غول آبی دوست داشتنی”

  • MP
    ۶ مهر ۱۳۸۶ at ۹:۴۰ ب.ظ

    ??????First of all! SHEFF
    ???????and WTH then u guys doing there

  • You Know Who
    ۱۰ مهر ۱۳۸۶ at ۱۲:۵۷ ق.ظ

    اولا به نظر من دوست داشتنی بیان نمودنش چیزی به جزء دستمال نیست. ثانیا رنگ آبی رنگ IBM و نماد آن می باشد. خوب بوداین را ذکر می کردی. ثالثا بچه مگر تو عرب هستی که لغات غیر معمول عربی استفاده میکنی. رابعا لغات انگلیسی را فارسی نوشتن بسیار کار نا مناسبی است زیرا خواننده دنبال مفهوم فارسی گشته و گیج می شود. در انتها من از دست اندرکاران خواهشمند هستم که این چرندیات را filter کرده تا زبان شیرین فارسی در امان بماند.

    You Know WHO

نوشتن نظر