ساعت هفت و نیم دوشنبه شب. دکمه ی روشن آسانسور و سرهای خیره شده به شمارشگر طبقه، بی صبری آشکارای مسافران آسانسور را، فاش تر از چهره ی خسته شان هویدا می کند. صدای دینگ در فضا می پیچد و در آسانسور باز می شود. همراهان موقت آسانسوری، وارد شده و دکمه ها را یکی پس از دیگری روشن می کنند. شماره ۲۳،۲۱و۳۰ در حالی روشن می شوند که چشمان دوخته شده مسافران برای لحظه ای از صفحه پولادین جدا نمی شود. گویی زودتر رسیدن به آغوش عزیزانش با ال سی دی آسانسور گره خورده است. برای نگون بخت طبقه ۳۰، چاره ای نیست جز تسلیم شدن و مسافر طبقه ۲۱ هم شاید، خوشبختی اش را در دل تحسین می کند. آسانسور با غلبه ی بر اینرسی مسافرانش عرض اندامی می کند و شماره ها یکی از پی دیگر روشن و خاموش می شوند. سرعت اولیه کندش، چندان مطلوب نیست ولی با گذر از طبقه ۱۰ و با نبود طبقه ۱۳ و ۱۴ این سرعت دوچندان خواهد شد. چشمهای منتظر، اعداد را زیر چشمی دنبال می کنند. ۱۵. ..۱۶.. .۱۷ … مسافر طبقه بیست و یک کیفش را از زمین برداشته و آماده خروج می شود ۱۸… ۱۹ … دستم را دراز می کنم و طبقه بیست را می زنم. سرها به یکباره به سمتم می چرخم. لبخندم را قبل از اینکه پدیدار شود از روی صورتم جمع می کنم و با عذر خواهی از کنار مسافر طبقه ۲۱ از آسانسور بیرون می روم.
ماه: می 2011
شاید چند سالی است مترصد فرصتی هستم تا خاطرات کمی تلخ و شیرین تحصیل در مدرسه علوی را قلمی کنم. ورود من به موسسه علوی در دوران راهنمایی صورت گرفت. بعد از انجام امتحانات ورودی و مصاحبه و داشتن معرف معتبر، به مدرسه راهنمایی نیک پرور راه پیدا کردم. به قطع بهترین دوران تحصیلم در ایران به همین دوره ی سه ساله بر می گردد. دوره ای که هم از لحاظ درسی و هم تفریحی از امکانات فوق العاده ای – نسبت به مدارس دیگر در ایران – بهره مند بودم. بخش اعظمی از این امر به نظر من مرهون مدیر شایسته و فرهیخته ای بود که از فقط و فقط از بخت خوش نصیب ما شده بود. دکتر فیاض بخش، انسانی رعنا، ریش تراشیده با ظاهری آراسته و به غایت خوش تیپ از خانواده ای متمول بود که نظام آموزشی مدرسه راهنمایی نیک پرور را متحول کرده بود. طرح پویش که عبارت بود از انتخاب اختیاری کلاس های بعد از ظهر از جمله اتفاقاتی خوش یمنی بود که در زمان مدیریت ایشان به وقوع پیوست. تنوع این کلاس ها در خور توجه بود: از میکروب شناسی ، نجوم، آزمایشگاه فیزیک ، ریاضیات پیشرفته ، کاوش زیست شناسی تا فن بیان و آموزش نویسندگی و نقاشی و آموزش بسکتبال و والیبال.
مهمتر از اینکه به جهت پولدار بودن مدرسه، برنامه های آموزشی این کلاس ها هم یگانه بود. خوب به خاطر دارم که برای کلاس میکروب شناسی. ظرفهای حاوی محیط کشت میکروب را خودمان به سالن غذاخوری بردیم و از صندلی و میزها نمونه برداری کردیم. نمونه ها را در دستگاه گران قیمت کشت میکروب قرار دادیم و در هفته ی بعد شروع به شناسایی میکروب ها با مقایسه ی شکل آنها زیر میکروسکوپ و کتابهای مرجع کردیم. معلم میکروب شناسیمان – که تصور می کنم دکترای بیولوژی از دانشگاه تهران داشت – یکبار به ما یادآوری کرد که نمونه این دستگاه کشت میکرب در آن زمان تنها در دانشگاه تهران موجود می باشد.
نمونه دیگر کلاس کاوش زیست شناسی بود که در آن به جمع آوری و مطالعه حشرات و جانوران می پرداختیم و سفرهایی برایمان ترتیب داده می شد تا در پارک سرخ حصار یا مکان های حفاظت شده دیگر این مظالعات را پیگیری کنیم. یا کلاس نجوم که که با سفر به دماوند و رصد کردن ستارگان و پیدا کردن صور فلکی و ریاضیات نجومی و … آشنا می شدیم. کلاس دیگری را به خاطر دارم که در آن با چوب بالسا هواپیماهای مدل برای پرواز می ساختیم و از پرواز دادنشان لذت می بردیم.
شخصیت مجازی دیگری در مدرسه حضور داشت به نام پروفسور فی-زی-شی. که برگفته از سه کلمه فیزیک،شیمی و زیست شناسی بود. این پروفسور مجازی مرتب برنامه های گوناگون علمی و تفریحی غیر اجباری در مدرسه برپا می کرد. به عنوان نمونه دز یکی از این برنامه ها فیلمی علمی از دیوید سوزوکی در مورد DNA وProject Genome پخش شد و بعد از آن فیلم پارک ژوراسیک را برایمان گذاشتند. به طور کلی سطح علمی و علاقه مندی دانش آموزان را محک می زدند و بالاتر می بردند.
بعد از اتمام سوم راهنمایی به عقیده من هر کسی محک بسیار مناسبی از لیست علاقه ها و استعدادهای خود داشت که کمک فوق العاده ای برای انتخاب رشته در دانشگاه و تعیین آینده ی حرفه ای بود. من در همان دوران با وجود علاقه وافر به ادبیات و مطالعات زیادی که با راهنمایی پدر عزیزم انجام داده بودم فقط و فقط به دلیل واقع بینی بیش از حد، هدفم را رشته ای حول و حوش کامپیوتر قرار دادم.
روزهای بارانی ناتمام
اندر احوالات روزهای بی پایان بارانی در تورنتو:
ابرهایش(احمدی نژاد) را دزدیدند؛ دارند باهاش پز می دهند
سیامک پورزند
تسلا دادن به سرکار خانم مهرانگیز کار در مراسم بزرگداشت سیامک پورزند در تورنتو، تبدیل به تسلا دادن ایشان به بنده و یاد کردن از ابوی و ادای احترام به ایشان شد. صلابت رفتار و استواریش در هنگام ایراد سخنرانی و در برخوردهای شخصی در چنین شرایط دشوار و پیل افکنی، تحسین برانگیز بود. هر کجا هست، خدماتش روز افزون و سرش سلامت.
پهنای باند و شعور
شعور انسان جستجوگر و حقیقت طلب در قرن بیست و یکم بالقوه می تواند با سرعت بسیار افزون تری نسبت به دهه های گذشته بالا رود. گذشته از بازشدن درهای جدید علوم و جمله پخته شدن نظریه تکامل، به رسمیت شناختن نظریه ریسمانها و 11 بعدی بودن جهان، وجود دنیاهای موازی و غیره، افزایش پهنای باند اینترنت به تنهایی نقش بسیار موثری در آگاه سازی توده ها از پیشرفت های علمی، واقعیت های سیاسی، کیفیت زندگی در جوامع پیشرفته، فرهنگ های مختلف و الخ داشته است. یکی از تجلی گاه های این افزایش پهنای اینترنت در سهل الوصول بودن مشاهده فیلمها، کلیپها و ویدیوهای با کیفیت بالا است.
شاید در یک گزاره منطقی ساده بتوان گفت که شعور و درک بالا شرط لازم برای پهنای باند بالای اینترنت می باشد.
برای معرفی وبلاگ خود به دیگران استفاده از بالاترین می تواند کمک زیادی در آوردن ترافیک برای وبلاگ شما کند. استفاده از کلمه فاحشه، زنان، پوشش عجیب، بانوان – و هر آن چیزی که به جنس لطیف مربوط می شود – در تیتر مطلب شما در بالاترین، سیل بیینده را به وبلاگ شما سرازیر می کند. به خصوص اینکه مطلب لینک داده شده عکس باشد. اینکه عکس مربوطه آیا ارتباط قوی ای با خلاصه مطلب شما در بالاترین دارد یا خیر هم در درجه دهم اهمیت است. نمونش همین مطلب که اسکرین شاتش را هم در زیر می بینید. تعداد کلیک در ده دقیقه اول بیش از ششصد بود و تعداد رای ها هنوز در عدد شش باقی مانده است.به عقیده نگارنده ی این سطور، صد البته که این مسیله جای بسی تاسف دارد اما در عین حال بهره برداری کردن از آن می تواند در جهت اهداف مثبتی باشد. هدف گاهی وسیله را توجیه باید بکند.
