بنوشت

یادداشت های کمال فراهانی

تکنولوژی رسواگر

۲۴ آبان ۱۳۸۵ در دسته دسته‌بندی نشده

امروز در حین مرور چشم بازکن یا eyeopener که یکی از دو هفته نامه اصلی دانشگاه می باشد به گزارشی برخوردم که موجبات نقش بستن خنده ای شیطانی بر لبانم شد. یکی از اساتید محترم دپارتمان ITM گه اتفاقا بسان استاد گیج ترم قبلی بنده، خانم هستند(همینجا هر گونه تبعیض جنسیتی را محکوم می کنم!) به علت امتحان احمقانه ای که طرح کرده بودند مورد شماتت یک دانشجوی شجاع در سر کلاس قرار می گیرد که او را متهم به خنگ بودن و ندانستن مطالب کرده بود. استاد مربوطه هم در کمال ادب دانشجو را دعوت به آرامش می کند و از او می خواهد که اگر مطلبی هست بعد از کلاس با او در میان بگذارد. پسر شجاع داستان ما که تازه گرم شده بود پس از شستشو دادن کامل استاد و درآوردن او از خشک کن، پیشنهاد استاد را برای مذاکره بعد از کلاس قبول می کند و بعد از مورد تشویق قرار گرفتن دانشجویان به سان یک قهرمان بر روی صندلی تکیه می زند. لازم به ذکر است که در این ولایت موبایل هم به حول و قوه الهی تقریبا جزو لوازم دانشگاهی به حساب می آید و نداشتنش موجب تنهایی است و بودنش از مقدمات وصل. تمام اتفاق محدوث در سطور اخیر پس از عبور ار دریچه کوچک دیافراگم دوربین موبایل یکی از دانشجویان ثبت می شود و لحضاتی بعد از کلاس بر روی ِYouTube قرار می گیرد. در شب اول ۵۳۰ بازدید کننده، چشمشان به جمال استاد و مشاجره افشاگرانه پسر شجاع روشن شده بود. استاد محترم هم در پی آبروی از دست رفته، قول اضافه کردن ۵ نمره را به میدترم پسرشجاع و دوستانش می دهد. زنده باد تکنولوژی!

۱۰ نظر به “تکنولوژی رسواگر”

  • mehrdad
    ۲۵ آبان ۱۳۸۵ at ۱۲:۲۶ ب.ظ

    could you put link of this movie

  • Author
    ۲۵ آبان ۱۳۸۵ at ۳:۲۳ ب.ظ

    I wish I could. Cuz it says This video has been removed by the user.
    But it was up last night when I wrote this post. Sorry

  • momali
    ۲۶ آبان ۱۳۸۵ at ۱۰:۰۸ ب.ظ

    نوش جانشان ۵ نمره

  • زهرا
    ۱ آذر ۱۳۸۵ at ۱۱:۰۲ ق.ظ

    از نگارنده تقاضا می کنم زود به زود آپدیت بفرمایند…

  • زهرا
    ۱ آذر ۱۳۸۵ at ۱۱:۰۳ ق.ظ

    از نگارنده تقاضا می کنم زود به زود آپدیت بفرمایند…

  • Author
    ۱ آذر ۱۳۸۵ at ۷:۱۹ ب.ظ

    Poor guy is dead busy.BUSYBUSY!

  • abf
    ۳ آذر ۱۳۸۵ at ۲:۵۵ ق.ظ

    بازگشت شما را تبریکات این فرید کجاست تا امر به معروف کنمش

  • ناشناس
    ۹ آذر ۱۳۸۵ at ۱۱:۵۸ ب.ظ

    یک چشمم اندر غم دلدار گریست

    چشم دگرم حسود بود و نگریست

    چون روز وصال آمد اورا بستم

    گفتم نگریستی٬ نباید نگریست.

  • نویسنده
    ۱۱ آذر ۱۳۸۵ at ۲:۵۱ ق.ظ

    این نظر اخیر یعنی چی خانم ناشناس؟؟

  • آبجی کوچیکه
    ۳۰ آذر ۱۳۸۵ at ۱۰:۰۲ ق.ظ

    آقای نگارنده تنبل!!!
    امتحانات هم که تموم شد…
    یه صفایی به این وبلاگت بده…

نوشتن نظر