بنوشت

یادداشت های کمال فراهانی

هفته نامه

۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۵ در دسته دسته‌بندی نشده

همانطور که همشیره محترم در پست قبلی اشاره فرموده بودند هر محبتی، پیامد هایی دارد که صد البته برای من که بسیار شیرین است. چند شب پیش که از کار بر گشتم، حسین افتخار داده بود و به خوابگاه آمده بود. از قضا دوچرخه اش را هم آورده بود و من هم با همه خستگی تا دریاچه رکاب زدیم و بسیار مشعوف شدیم از هوای تازه و پاک تورنتو که با وجود این همه ماشین هوایی بسان هوای شمال داشت.
دیگر اینکه مذاکراتم با یک چشم بادامی که برای فیزیک پیش من می آید، ثمربخش بود و علی رغم نداشتن کوچکترین پیش زمینه و استعدادی در ریاضیات و فیزیک، متقاعدش کردم که درس را حذف نکند که برای خورد و خوراکمان روی پولش حساب کرده ام. در بیمارستان کار می کند و علاقه مند به رشته پزشکی ولی یک واحد فیزیک کم دارد که از دانشگاه ما انتخاب کرده است. کلی برایش شعار دادم که زندگی مبارزه است و تلاش و … . اینکه نا امیدی و یاس سودی ندارد و بنده خدا که ساعت ۹ شب افسرده و ناراحت از کلاسی که هیچی از آن نفهمیده بود پیش من آمده بود، چنان روحیه ای گرفته بود که زمان جلسات بعدی را مشخص کرد و خیال من را راحت کرد. البته هدف بنده صرفا خیر بود.
خانم جیانگ(هوش جلبک) بسیار مورد تفقد دپارتمان قرار گرفته اند و انشالله سال بعد خبری از ایشان در دانشگاه نخواهد بود. فقط اینکه حسین بیچاره قربانی این نابغه گیتی شده و نمره امتحان پایان ترمش به خاطر باهوش بودن خانم دچار نوسان جدی شده است که به همکاری رییس دپارتمان انشالله اصلاح خواهد شد. همه این مقدمات برای این بود که ایشان برای پر کردن فرمها و … دانشگاه آمده بودند که به لب ما آمدند و مقادیری عکس از من گرفتند.(حفظه الله)
در دست چپ من سینامن رولی را می بینید که جناب حسین خان برای بنده تعبیه کرده بودند.

این هم نمایی از بنده! از کامپیوتر سمت راستی فقط برای مقاصد حمالی استفاده می شود. ۷۶۸ مگ رم و ۵۰۰ مگاهرتز سی پی یو.

دیگر اینکه کلی از وقایع و حوادث به علت دیرنگاری بنده، از خاطرم می روند و هیچ گاه به رشته تحریر در نمی آیند.

نوشتن نظر