بنوشت

یادداشت های کمال فراهانی

دختران انتظار

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۵ در دسته دسته‌بندی نشده

ساعت شش بعد از ظهر سراسیمه از کار به سمت خانه می دوم. رضا کلیدش را تحویل نگرفته بود و ترسیدم که پشت در مانده باشد. گویا زودتر رسیده بود و کلیدها را از Student Housing Office تحویل گرفته بود. مشغول خر زدن از نوع spanish بود. حال و احوالی کردیم و کاشف به عمل آمد که کشو و طبقه های یخچال را در آشپزخانه Pitman جا گذاشته ایم. امروز کلیدهای خوابگاه را بعد از تمیز کردن و مرتب کردن تحویل داده بودم و Pitman را با همه خاطراتش ترک کرده بودم. رجعتی کردیم اجباری و بعد از پانزده دقیقه معطلی برای پیدا کردن اسممان در لیستی بی پایان, بالاخره سرکار علیه رضایت دادند و کلید را برداشته و به معیت بنده به آشپزخانه برگشتند. وسایل را برداشتیم و راهی O’Keefe شدیم. در حال عبور از محوطه Pitman چشمانمان به جمال ۴ دختر جوان افتاد که بر روی یکی از نیمکتها کنار هم نشسته بودند و یکی از آنها به محض دیدن من پیراهنش را بالا زد و نیم تنه فوقانی اش را به سمت عقب خم کرد. درحالی که دوستانش منتظر عکس العمل من بودند,سرم را به سمت دیگر چرخاندم و راهم را ادامه دادم. بعد از چند لحظه سرم را رو به جلو برگرداندم و بلافاصله زیر چشمی جماعت را که در سمت چپم بودنداز لحاظ گذراندم. گویا داشتند به دوستشان که کلی ضایع شده بود دلداری می دادند و یکی دیگر هم می خندید. بسیار موجبات سوزش است مایه گذاشتن از همه چیز و به چنگ آوردن هیچ. علل این عمل دخترک هنوز در دست بررسی است.

نوشتن نظر