بنوشت

یادداشت های کمال فراهانی

…When everything goes wrong

۱۳ آذر ۱۳۸۴ در دسته دسته‌بندی نشده

این روزها به حد اعلا توسط اسایتد مورد عنایت قرار گرفته ایم و باران تکالیف را پشت سر گذاشته ایم و آماده سیل امتحانات هستیم. در راستای تکالیف در بعد ار ظهر یک روز خسته کننده درسی در Syudy room خوابگاه تصمیم به تکمیل کردن تحقیق جغرافی داشتم که از بخت همیشه خوبمان اینترنت بی سیم همسایه روبه رویی بای نحو که عمل کردیم و لپ تاپ را تکان دادیم در دسترس نبود. فلذا به همراهی رضا که از بچه های ثابت Study room هست و گویا شب قبل خوابیدن را فراموش کرده بوده، راهی کافه تریای خوابگاه دیگر شدیم تا هم از اینترنت معقول آنجا استفاده کنیم و هم میز و صندلی راحت تری اختیار کنیم. بعد از دو ساعتی چنان تجمع دانشجویان علاف و پرچانه و صدا کلفت و غیره زیاد شد که مصمم شدیم در اولین فرصت کافه را به قصد چرتی کوتاه در Study room خوابگاه خودمان ترک کنیم و ادامه کار را از Study room بدهیم. چون که مقالات لازمه Download شده بودند. به محض ورود به Study room دختری چینی مشغول مطالعه در اتاق مطالعه نظرمان را عوض کرد و بر آن شدیم تا لختی در اتاق هایمان بیاساییم و پس از ساعتی خواب تا جایی که توان داشته باشیم ادامه دهیم. پس از عوض کردن لباس و استقرار در تخت هنوز چشمانم گرم نشده بود که صدای موسیقی بلندی خواب را بر ما حرام کرد و پس از مراجعت به هال دیدم که امیلی خانم مشغول حرکات بسیار بسیار موزون هستند و حضرت علیه بعد از دیدن قیافه خواب آلود و متعجب بنده بسیار عذر خواهی کردند و اشاره داشتند که فردا امتحان آخر ترم دارند و الخ. به همه سوراخ سمبه ها در این دانشگاه سرک کشیده بودم ولی از وجود رشته رقص دیگر روحم هم خبر نداشت. داشتن هال بزرگ در طبقه این معایب را هم دارد. با کلافگی و خستگی مضاعف راهی اتاق رضا شدم تا هم خانم فردا افتادنشان را بر گردن نازک تر از موی ما نندازند و هم اینکه با بودن در کنار رضا بلند شدنمان را بعد از یک ساعت تضمین کنیم. برخلاف اصرار من رضا اجازه خوابیدن بر روی زمین را به من نداد و ما هم که حسابی از این همه بد بیاری در این روز خسته بودیم به سرعت آماده خواب شدیم. در حین پهن کردن پتو بر روی زمین قهوه روی یخچال نقش بر زمین شد و پتوی مربوطه را چنان آلوده کرد که خشک کردن های متعدد رضا هم نتوانست کاری بکند. رضا در مدتی که مشغول عملیات خشک کردن بود دایما از خدا سوال می کرد که در این مدت چه گناهی کرده است که امروز این همه بلا بر سرمان می آید. شایان ذکر است که رضا قبل از خواب به نیکولاس یادآوری کرد که اگر Maple Leafs گلی را وارد دروازه حریف کرد از ابراز احساسات در مقیاس وسیع به شدت اجتناب کند ولی فلسفه نیکولاسی بسیار پیچیده تر از این مباحث است. آمده است که نیکولاس در بازی های هاکی نتیجه هر چه که باشد مست خواهد بود و دلایل هم به شرح زیر است:
if
تیم محبوبشان ببرد به قدری مشعوف می شوند که حتما باید مست کنند.
تیم محبوبشان ببازد به قردی ناراحت می شوند که فقط باید از این رنج عظیم به الکل پناه ببرند.
Else
به دلیل مساوی بودن نتیجه باید هیجانی و تفاوتی را در خود ایجاد کنند و این امر ممکن نیست مگر با الکل.
(خطای آشکار برنامه نویسی!هر چند که با فلسفه مربوطه حسابی هارمونی داره!)
تقریبا دو ساعت بود که خوابیده بودیم و قرارمان با رضا بر آن شده بود که ۴ ساعت بخوابیم و دیگر نخوابیم و مطالعات را تا صبح ادامه دهیم. در ساعت اولی که خواب بودیم من از صدای رضا از خواب بیدار شدم و رضا را غرق در خواب دیدم با این تفاوت که در خواب هم مشغول مرور درس ها بود. (با صدای بلند در خواب حرف می زد:مشتق را بگیر و در حلقه While قرار بده و قص علی هذا)بنده خدا همه درسها را با هم قاطی کرده بود. یک ساعت بعد از این قضیه صدای بلند آهنگ نیکولاس چنان ما را از خواب بیدار کرد که گویا هیچ وقت نخوابیده بودیم. حضرت عجل مست کرده بودند و مذاکرات رضا هم با وجود قوی بودن روابط عمومیش به دلیل مست بودن نیکولاس به ثمر ننشست و نهایتا بنده برای پیگیری خواب راهی اتاق خودم شدم. امیلی خانم هم گویا از درس خواندن خسته شده بودند و راهی اتاقشان شده بوده اند.

نوشتن نظر