خداحافظ نیما
پنجشنبه, شهریور ۸م, ۱۳۸۶امروز ناهار خداحافظی همکار عزیز جناب نیما خان - که فارسی را به دلیل طول مدت اقامت طولانیشان از ۵ سالگی با لهجه انگلیسی بسیار شیرین صحبت می کنند- در رستوران زعفران در تهرانتو نوش نوش جان کردیم. همکاران محترم که عبارت باشند از برایان، متیو، جان، کریستین جین،، ویوین و همچنین پیتر مدیر محترم همگی با هیجان منتظر بودند تا با پیشنهادات تعیین کننده من و نیما شروع کرده و طعم غذای مردمانی با تمدن ۲۵۰۰ ساله را بچشند. با پیشنهاد نیما ماست موسیر و نان زعفرانی همراه با دوغ و ته دیگ برنج آغشته به قرمه سبزی و قیمه سر سفره آورده شد. ته دیگ در طرفت العینی ناپدید شد و نان زعفرانی هم ایضا به تاریخ پیوست. گویا هرگز راهی به میز ما پیدا نکرده بود. اما در مورد دوغ خانگی که الحق و الانصاف هم عالی بود به دلیل طعم ترش و شیرینش که برخلاف طبع شیرین پسند آمریکای شمالی است چندان مورد استفبال قرار نگرفت و جورش را من و نیما کشیدیم و دوستان را با آب جو شان تنها گداشتیم. در ادامه نبرد بی امان تیم برنامه ریزی DB۲ با سلاح چنگال و چاقو، مقادیر زیادی جوجه کباب فیله سفارش داده شد. کباب کوبییده، چنجه و برگ هم در زمره سفارشات به چشم می خورد. کباب ها با ولع خورده شدند اما برنج زیاد رژیم ایرانی همچنان در بشقاب ها نیمه دست خورده مانده بود. صورت حساب ۲۵۰ دلاری را پرداختیم و با چشمانی خمار از دوغ زیاد راهی لب شدیم.