نزديك شدن به روزهاي بسيار سرد تورنتو و داشتن سينوسهاي حساس-صد البته نه از نوع آنهايي كه مشتقشان در π/2+n π صفر مي شود- شرط كافي براي خريد يك كلاه درست و حسابي است. فلذا شنبه شب برنامه را به گونه اي با رضا تنظيم كرديم تا براي استراحت به City hall برويم كه در واقع ميدان شهرداري است و از مراسم آتش بازي و موسيقي ايام كريسمس حظ كامل ببريم و در سر راه هم از Eaton Center كلاهي ابتياع كرده، سر و صورت را از گزند اين بادهاي غير قابل پيش بيني و منجمد كننده حفظ كنيم تا خللي در سلامتي ذات مباركمان راه نيابد. در مسير رفت تلفني كه به رضا شد باعث شد تا خريد را به كل ناديده بگيريم و سوال لگاريتم دوست رضا را روي Sampleعطري حل كنيم كه يكي از عطر فروشي ها به انضمام خودكارش به ما داده بود. تاخير پيش آمده براي لگاريتم ذكر شده موجبات تكدر خاطر ما شد چرا كه فقط به انتهاي مراسم آتش بازي رسيديم. مردم هم در اين هواي سرد چنان حركات موزوني مي كردند كه گويا وسط بهار است.( مصداق جمله معروف زمستان هم بهار مي شود). هر چند از اوان كودكي مستعد حركات نيمه موزون بوده ام ولي هيچگاه در انظار عمومي اين استعداد را به عرضه نگذاشته ام. پس از مراجعت به Eaton Center و امتحان كردن دو جين كلاه نتيجه زير حاصل شد:
1-كلاه از سر گنده ما كوچك بود.
2-كلاه اندازه بود ولي خنده هاي بي وقفه رضا كلاه را به خاطرات پيوند مي داد.
نتيجه آنكه بعد از 2 ساعت وقتي كه از ما در شنبه اتلاف شد، دستگيرمان شد كه براي خريد، نبايد با افرادي كه به ترك ديوار هم مي خندند، همراه شد.
ماه: دسامبر 2005
اين روزها به حد اعلا توسط اسايتد مورد عنايت قرار گرفته ايم و باران تكاليف را پشت سر گذاشته ايم و آماده سيل امتحانات هستيم. در راستاي تكاليف در بعد ار ظهر يك روز خسته كننده درسي در Syudy room خوابگاه تصميم به تكميل كردن تحقيق جغرافي داشتم كه از بخت هميشه خوبمان اينترنت بي سيم همسايه روبه رويي باي نحو كه عمل كرديم و لپ تاپ را تكان داديم در دسترس نبود. فلذا به همراهي رضا كه از بچه هاي ثابت Study room هست و گويا شب قبل خوابيدن را فراموش كرده بوده، راهي كافه ترياي خوابگاه ديگر شديم تا هم از اينترنت معقول آنجا استفاده كنيم و هم ميز و صندلي راحت تري اختيار كنيم. بعد از دو ساعتي چنان تجمع دانشجويان علاف و پرچانه و صدا كلفت و غيره زياد شد كه مصمم شديم در اولين فرصت كافه را به قصد چرتي كوتاه در Study room خوابگاه خودمان ترك كنيم و ادامه كار را از Study room بدهيم. چون كه مقالات لازمه Download شده بودند. به محض ورود به Study room دختري چيني مشغول مطالعه در اتاق مطالعه نظرمان را عوض كرد و بر آن شديم تا لختي در اتاق هايمان بياساييم و پس از ساعتي خواب تا جايي كه توان داشته باشيم ادامه دهيم. پس از عوض كردن لباس و استقرار در تخت هنوز چشمانم گرم نشده بود كه صداي موسيقي بلندي خواب را بر ما حرام كرد و پس از مراجعت به هال ديدم كه اميلي خانم مشغول حركات بسيار بسيار موزون هستند و حضرت عليه بعد از ديدن قيافه خواب آلود و متعجب بنده بسيار عذر خواهي كردند و اشاره داشتند كه فردا امتحان آخر ترم دارند و الخ. به همه سوراخ سمبه ها در اين دانشگاه سرك كشيده بودم ولي از وجود رشته رقص ديگر روحم هم خبر نداشت. داشتن هال بزرگ در طبقه اين معايب را هم دارد. با كلافگي و خستگي مضاعف راهي اتاق رضا شدم تا هم خانم فردا افتادنشان را بر گردن نازك تر از موي ما نندازند و هم اينكه با بودن در كنار رضا بلند شدنمان را بعد از يك ساعت تضمين كنيم. برخلاف اصرار من رضا اجازه خوابيدن بر روي زمين را به من نداد و ما هم كه حسابي از اين همه بد بياري در اين روز خسته بوديم به سرعت آماده خواب شديم. در حين پهن كردن پتو بر روي زمين قهوه روي يخچال نقش بر زمين شد و پتوي مربوطه را چنان آلوده كرد كه خشك كردن هاي متعدد رضا هم نتوانست كاري بكند. رضا در مدتي كه مشغول عمليات خشك كردن بود دايما از خدا سوال مي كرد كه در اين مدت چه گناهي كرده است كه امروز اين همه بلا بر سرمان مي آيد. شايان ذكر است كه رضا قبل از خواب به نيكولاس يادآوري كرد كه اگر Maple Leafs گلي را وارد دروازه حريف كرد از ابراز احساسات در مقياس وسيع به شدت اجتناب كند ولي فلسفه نيكولاسي بسيار پيچيده تر از اين مباحث است. آمده است كه نيكولاس در بازي هاي هاكي نتيجه هر چه كه باشد مست خواهد بود و دلايل هم به شرح زير است:
if
تيم محبوبشان ببرد به قدري مشعوف مي شوند كه حتما بايد مست كنند.
تیم محبوبشان ببازد به قردي ناراحت مي شوند كه فقط بايد از اين رنج عظيم به الكل پناه ببرند.
Else
به دليل مساوي بودن نتيجه بايد هيجاني و تفاوتي را در خود ايجاد كنند و اين امر ممكن نيست مگر با الكل.
(خطاي آشكار برنامه نويسي!هر چند كه با فلسفه مربوطه حسابي هارموني داره!)
تقريبا دو ساعت بود كه خوابيده بوديم و قرارمان با رضا بر آن شده بود كه 4 ساعت بخوابيم و ديگر نخوابيم و مطالعات را تا صبح ادامه دهيم. در ساعت اولي كه خواب بوديم من از صداي رضا از خواب بيدار شدم و رضا را غرق در خواب ديدم با اين تفاوت كه در خواب هم مشغول مرور درس ها بود. (با صداي بلند در خواب حرف مي زد:مشتق را بگير و در حلقه While قرار بده و قص علي هذا)بنده خدا همه درسها را با هم قاطي كرده بود. يك ساعت بعد از اين قضيه صداي بلند آهنگ نيكولاس چنان ما را از خواب بيدار كرد كه گويا هيچ وقت نخوابيده بوديم. حضرت عجل مست كرده بودند و مذاكرات رضا هم با وجود قوي بودن روابط عموميش به دليل مست بودن نیکولاس به ثمر ننشست و نهايتا بنده براي پيگيري خواب راهي اتاق خودم شدم. اميلي خانم هم گويا از درس خواندن خسته شده بودند و راهي اتاقشان شده بوده اند.