<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بنوشت</title>
	<atom:link href="http://www.benvesht.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.benvesht.com</link>
	<description>یادداشت های کمال فراهانی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 18 Mar 2012 06:59:49 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>هم ناهاری جدید</title>
		<link>http://www.benvesht.com/?p=298</link>
		<comments>http://www.benvesht.com/?p=298#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Mar 2012 03:59:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kamaleddin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.benvesht.com/?p=298</guid>
		<description><![CDATA[پرسه زدن در فودکرتهای Financial District تورنتو در معیت کلینتون و هر از گاهی پال جزو تکراری ترین روتینهای روزانه ام هست. از آن کسل کننده تر گوش دادن به غرغرها و مشکلهای کلینتون در خانه و ارایه راه حل های روزانه برای برطرف کردن مشکلاتش است; صدقه سر اختلاف سنی ۱۰ ساله اش با دوست دخترش. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پرسه زدن در <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Food_court">فودکرتهای</a> <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Financial_District,_Toronto">Financial District</a> تورنتو در معیت کلینتون و هر از گاهی پال جزو تکراری ترین روتینهای روزانه ام هست. از آن کسل کننده تر گوش دادن به غرغرها و مشکلهای کلینتون در خانه و ارایه راه حل های روزانه برای برطرف کردن مشکلاتش است; صدقه سر اختلاف سنی ۱۰ ساله اش با دوست دخترش.</p>
<p>از اینکه از دوشنبه هفته بعد حداقل برای چند روز در هفته با هم ناهاری جدید و البته همراه قدیمی هم کاسه خواهم بود بسیار مسرورم و شادمان. هوا هم از بخت خوب  چندی است رو به گرمی گذاشته و می توان <a href="http://rawpixels.ca/wp-content/uploads/2009/05/20090523-_mg_38481.jpg">لابه لای آسمان خراشهای سر به فلک کشیده</a> لختی روی علف های سبز رمید و لمید و اهتمام ورزید به شمردن طبقات بی پایان ساختمان ها. دیگر احتیاجی به پرسه زدن در <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/PATH_(Toronto)">راههای زیرزمینی</a> از ترس سرمای سگ کش این شهر نیست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.benvesht.com/?feed=rss2&#038;p=298</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خاتمی و انیشتین</title>
		<link>http://www.benvesht.com/?p=294</link>
		<comments>http://www.benvesht.com/?p=294#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Mar 2012 03:40:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kamaleddin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.benvesht.com/?p=294</guid>
		<description><![CDATA[در مسیر سر کار با اشتیاق زیادی مشغول خواندن مقاله خویشاوندی و نوع (Kin and Kind)  در نیویورکر بودم که مجادله ی طرفداران Inclusive Fitness Theory برای توجیه نوع دوستی و طرفداران اندک Eusociality را مطرح کرده بود که جدال امروز محافل آکادمیک بیولوژیک داروینی هست. اینکه چگونه نوع دوستی با فلسفه انتخاب اصلح (Natural Selection) [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">در مسیر سر کار با اشتیاق زیادی مشغول خواندن مقاله <a href="http://www.newyorker.com/reporting/2012/03/05/120305fa_fact_lehrer">خویشاوندی و نوع (Kin and Kind)</a>  در نیویورکر بودم که مجادله ی طرفداران <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Inclusive_fitness">Inclusive Fitness Theory</a> برای توجیه نوع دوستی و طرفداران اندک <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Eusociality">Eusociality</a> را مطرح کرده بود که جدال امروز محافل آکادمیک بیولوژیک داروینی هست. اینکه چگونه نوع دوستی با <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Natural_selection">فلسفه انتخاب اصلح (Natural Selection)</a> در تقابل بوده تا اینکه همیلتون نامی تئوری Inclusive Fitness Theory را با رابطه ی ساده ای توجیه می کند و اگر چه مقبول جامعه اکادمیک قرار نمی گیرد اما ویلسون نامی بعده ها تئوری را با تایید کردنش در کلونی مورچه ها تثبیت می کند. در ادامه آورده شده که  چگونه بعدها خود ویلسون از اساس نظریه را زیر سوال می برد و Eusociality  را جایگزینش می کند. بحث جالبی است که خواندش صد البته توصیه می شود.</p>
<p dir="RTL"> اما در پایان مقاله نقل قول جالبی از انیشتین بود که بی ربط به وضیعت امروز ما نیست. انیشتین بعد از چاپ مقاله نسبیت با محکومیت شدید صدها فیزیکدان در مقاله ای به قلم مشترک آنها مواجه می شود. آنچه در خور توجه بود جواب انیشتین در قبال این محکومیت ها بود. انیشتین گفته بود:&#8221;اگر تئوری من غلط بود چرا فقط یک نفر محکومش نکرد؟&#8221; در جایی دیگر در مقاله نیویورکر ویلسون نیز در دفاع از تیوری Eusociality  نقل قولی از <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Arthur_Schopenhauer">Schopenhauer</a> نقل می کند :&#8221; ابتدا حقیقت به سخره گرفته می شود. سپس با خشم و عصبانیت مواجه می شود. در نهایت هم گفته می شود که از همان ابتدا هم مشخص بود که صحیح است&#8221; پیدا کردن ربط این داستان به سید محمد خاتمی هم به عهده خواننده ی آگاه.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.benvesht.com/?feed=rss2&#038;p=294</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک جو انصاف</title>
		<link>http://www.benvesht.com/?p=284</link>
		<comments>http://www.benvesht.com/?p=284#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Mar 2012 03:36:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kamaleddin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.benvesht.com/?p=284</guid>
		<description><![CDATA[به عقیده راقم این سطور شرط درک چرایی رای دادن خاتمی در انتخابات نیاز مبرمی به پرسش دادن به سوال دیگری دارد. آن اینکه آیا برقرار کردن دموکراسی در ایران وارداتی خواهد (توسط دول غربی) بود یا محصول داخلی (اصلاح قانون اساسی). برای یافتن جواب این سوال هم نیم نگاهی به  دو سال گذشته می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به عقیده راقم این سطور شرط درک چرایی رای دادن خاتمی در انتخابات نیاز مبرمی به پرسش دادن به سوال دیگری دارد. آن اینکه آیا برقرار کردن دموکراسی در ایران وارداتی خواهد (توسط دول غربی) بود یا محصول داخلی (اصلاح قانون اساسی). برای یافتن جواب این سوال هم نیم نگاهی به  دو سال گذشته می تواند راهگشا باشد.</p>
<p>نگاهی شتابزده به بازه زمانی چند ماه قبل از انتخابات ۸۸ تا به امروز به خوبی شروع جنبش سبز را آشکار می کند. مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸٫ در این روزها نه حرفی از مجاهدین هست نه رضا پهلوی. نه برنامه پارازیت هنوز پا گرفته بود و نه امیدی جدی به تغییر در رژیم ایران بود. همه ی امیدها به موسوی و کروبی ختم می شد. نه حرفی از پادشاهی پارلمانی بود و نه تغییر رژیم در ایران. سید محمد خاتمی بعد از به صحنه آمدن موسوی کناره گیری کرد و همه جانبه از سرمایه اجتماعی و اعتبارش برای میرحسین مایه گذاشت. مردم سرخورده ایران که سال ۸۴ نا امید از اصلاحات، انتخابات را جدی نگرفته بودند ۴ سال بعد با شمار زیاد پای صندوقهای رای رفتند تا لمپنیزم و حقارت و کج اندیشی حاکم به کشور را حذف کنند. همه آمار و ارقام پیش از انتخابات نوید پیروزی میرحسین را می داد. مردم امیدوار به تغییر در چهارچوب قانون اساسی &#8211; که صد البته از تجربه دوران خاتمی نه انتظار اصلاح قانون اساسی را داشتند و نه عوض شدن خامنه ای – از دزیده شدن رایشان به خشم آمدند. رایی که نه به تغییر رژیم داده بودند و نه هیچ تغییر اساسی دیگری. میلیونی به خیابان ریختند و فریاد سکوت زدند. پلاکارد در دست گرفتند که رایشان کجاست. اما هزینه فریاد سکوت، باتوم و فشنگ بود.تجاوز بود و شکنجه. هزینه را مردم داخل ایران دادند. همانها که به موسوی رای دادند. آنها که به کروبی رای دادند. بازداشت شده ها مردم عادی بودند. بعضی از اعضا یا سران اصلاح طلبان بودند. برخی میان سال بودند. اما اکثرا جوان بودند. عده ایشان هنوز زندانند و در حال مبارزه. عده ای دیگر حکم گرفتند و حبس می گذرانند. بعضی دیگر بیرونند و مرتب با بازجویشان در ارتباط هستند و زیر فشار دایم یا با فارس مصاحبه می کنند یا از کرامات مقام ولایت می نویسند. خیلی ها آواره ترکیه و کردستان عراق شدند. ترک خانه و کاشانه کردند و هر کشوری که چراغ سبز نشان داد پناهنده شدند. مردمی عادی هم بودند که برای ایمیل زدن دستگیر شدند و زندان بودند و تا آخر عمرهیچ گاه گواهی عدم سو پیشینه نخواهند گرفت. بدین معنا که نصف فرصت های شغلی را در ایران از دست داده اند. جنبش سبز و آمال ها و امید ها را این مردمان رقم زدند. مردمانی که فریاد می زدند یا حسین میر حسین. هرچند میرحسین شیر پاک خورده بار سنگین مسئولیت رهبری را علی رغم تمایل مردم از بیم ریخته شدن بیشتر خون مردم بی گناه به عهده نگرفت اما تا ماهها فریاد میرحسین مردم شنیده می شد. مردمی که با بیانیه های میر حسین جان تازه ای می گرفتند و ده باره به خیابان می آمدند و صدباره سرکوب می شدند.</p>
<p>جنبش سبز با انتقاد از سکوت میرحسین به اعدام های سال ۶۷ شروع نشد. اعتراضات ایرانیان نیویورک و پاریس و لندن و تورنتو نبود که امید به تغییر را در دل زنده می کرد. مردمی که در راهپیمایی سکوت شرکت کردند بعد از راهپیمایی در بار مرکز شهر آبجو نخوردند و مهمانی تولد آخر هفته را در حال نگه داشتن پلاکارد رای من کجاست برنامه ریزی نکردند. آنهایی که در ایران بیانیه موسوی را ایمیل زدند و دو خط بد و بیراه به احمدی نژاد در ایمیل  اضافه کردند در ایران محکوم شدند و شلاق خوردند. وقتی  در بالاترین رای می دادند لیوان جانی واکر دستشان نبود و در حال برنامه ریزی اسکی تعطیلات مارچشان نبودند. نه از کنگره آمریکا پول می گرفتند و نه از فلان و بهمان بودجه ی NGO ی کذا و کذا.  نه تنها برای بد و بیراه گفتن به موسوی و کروبی و خاتمی حقوق نمی گرفتند که برای پخش بیانیه موسوی انفرادی کشیدند. ناروا شنیدند. از حقوق اولیه زندگی محروم شدند. صبح دوشنبه سرحال و غبراغ سرکار نرفتند. از سر کار به خاطر شرکت در تظاهرات اعتراضی اخراج شدند. وقتی با سربند سبز به خیابان رفتند باتوم بیدادگر، فرق سرشان را شکافت. اینگونه نبود که وقتی در لندن با دستبند سبز و سرخوش از لاگر انگلیسی به کنسرت نامجو بروند و رنگ سبز، برای صندلی کناری معتبرشان کند. برای فلان مطلبی که در فیسبوک به اشتراک گذاشته بودند ممنوع الخروج شدند. پاسپورتشان برای فلان تویت توسط برادران اطلاعاتی ضبط شد. برای بهمان مصاحبه بی نشانشان با بی بی سی کتک خوردند. مردمی که جنبش سبز را آفریدند زندگی را مثل خارج نشینان دوست دارند. خوب می دانند که اگر سکوت را بشکنند همان به سرشان خواهد آمد که بر سر بقیه آمده. سکوت آنان صدای نابخردان و فرصت طلبان را بلندتر کرده. صدای منتقدان یکسونگر دل خوش دور از فضای ایران. منتقدانی که در آزادترین جوامع دنیا گران ترین انتقادها و نارواها را به دیگران نسبت می دهند. سوال می کنند از کسانی که کوچکترین حرکت حساب نشده شان یعنی ساکت شدنشان برای همیشه. اگر محمد خاتمی هم یک صدم آزادی شما را داشت جوابتان را آنطور که شایسته بود می داد. جنبشی که با شور مردم داخل ایران و سرمایه اجتماعی خاتمی و با شجاعت موسوی و کروبی کلید خورد و سرآغاز فصل جدیدی در فضای سیاسی ایران شد از ساکت شدن همیشگی موسوی و کروبی سودی نبرده و نخواهد برد. اگر محمد خاتمی شستش خبر دار شده بود که با رای ندادن در مجلس به عضویت دایم سران فتنه در خواهد آمد و صدا و تحرکاتش برای همیشه خاموش خواهد شد، نباید ملامتش کرد. چرا که نه تنها رای دادن را تبلیغ نکرد که انتخابات را یکسال پیش از همه این قیل و قال ها تحریم کرد. اگر این اواخر سکوت کرد حتما از توطئه اقتدارگرایان مطلع بوده. اقتدارگرایان با حساب کردن روی ضعف تاریخی ما ایرانیان، محمد خاتمی را در بازی باخت باخت قرار دادند. اگر در انتخابات شرکت نمی کرد برای همیشه خاموشش می کردند و حالا که بدون سر و صدا و تبلیغات شرکت کرده با راه انداختن موج تبلیغاتی و سو استفاده از یاس ایرانیان به خصوص منتقدان خارج نشین که راحت و بی ابا و بی رحم نقد می کنند، سعی در حذف او دارند.</p>
<p>راستی مصدق را چه کسانی در احمد آباد خانه نشین کردند؟</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.benvesht.com/?feed=rss2&#038;p=284</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حرفهای دوپهلو</title>
		<link>http://www.benvesht.com/?p=280</link>
		<comments>http://www.benvesht.com/?p=280#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 01 Jul 2011 17:17:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kamaleddin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.benvesht.com/?p=280</guid>
		<description><![CDATA[خدای ادیان که ماه را دو نیم کرد و دریا را شکافت و دستور داد زمین را آب فراگیرد و مرده زنده کرد و قص علی هذا تا انسانها تحویلش گرفته و حرفهایش را عمل کنند، نتوانسته طوری در این کتاب های آسمانیش صحبت کند که راه تفسیر شخصی را بر بندگانش ببندد و از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خدای ادیان که ماه را دو نیم کرد و دریا را شکافت و دستور داد زمین را آب فراگیرد و مرده زنده کرد و قص علی هذا تا انسانها تحویلش گرفته و حرفهایش را عمل کنند، نتوانسته طوری در این کتاب های آسمانیش صحبت کند که راه تفسیر شخصی را بر بندگانش ببندد و از این همه ظلم و بیداد در کشورهایی که مدعیان دین، سر رشته امور را در دست گرفته اند، اجتناب کند. تقففففف</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.benvesht.com/?feed=rss2&#038;p=280</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کرم مطلق</title>
		<link>http://www.benvesht.com/?p=190</link>
		<comments>http://www.benvesht.com/?p=190#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 May 2011 21:33:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kamaleddin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.benvesht.com/?p=190</guid>
		<description><![CDATA[ساعت هفت و نیم دوشنبه شب.  دکمه ی روشن آسانسور و سرهای خیره شده به شمارشگر طبقه، بی صبری  آشکارای مسافران آسانسور را، فاش تر از چهره ی خسته شان هویدا می کند. صدای دینگ در فضا می پیچد و در آسانسور باز می شود. همراهان موقت آسانسوری،  وارد شده و دکمه ها را یکی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ساعت هفت و نیم دوشنبه شب.  دکمه ی روشن آسانسور و سرهای خیره شده به شمارشگر طبقه، بی صبری  آشکارای مسافران آسانسور را، فاش تر از چهره ی خسته شان هویدا می کند. صدای دینگ در فضا می پیچد و در آسانسور باز می شود. همراهان موقت آسانسوری،  وارد شده و دکمه ها را یکی پس از دیگری روشن می کنند. شماره ۲۳،۲۱و۳۰ در حالی روشن می شوند که چشمان دوخته شده مسافران برای لحظه ای از صفحه پولادین جدا نمی شود. گویی زودتر رسیدن به آغوش عزیزانش با ال سی دی آسانسور گره خورده است. برای نگون بخت طبقه ۳۰،  چاره ای نیست جز تسلیم شدن و مسافر طبقه ۲۱ هم شاید، خوشبختی اش را در دل تحسین می کند. آسانسور با غلبه ی بر اینرسی مسافرانش عرض اندامی می کند و شماره ها یکی از پی دیگر روشن و خاموش می شوند. سرعت اولیه کندش، چندان مطلوب نیست ولی با گذر از طبقه ۱۰ و با نبود طبقه ۱۳ و ۱۴ این سرعت دوچندان خواهد شد.  چشمهای منتظر، اعداد را زیر چشمی دنبال می کنند.  ۱۵. ..۱۶.. .۱۷ &#8230; مسافر طبقه بیست و یک کیفش را از زمین برداشته و آماده خروج می شود ۱۸&#8230; ۱۹ &#8230;  دستم را دراز می کنم و طبقه بیست را می زنم. سرها به یکباره به سمتم می چرخم. لبخندم را قبل از اینکه پدیدار شود از روی صورتم جمع می کنم و با عذر خواهی از کنار مسافر طبقه ۲۱ از آسانسور بیرون می روم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.benvesht.com/?feed=rss2&#038;p=190</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مدرسه نیک پرور (راهنمایی موسسه علوی) قسمت اول: ظرفیت علمی</title>
		<link>http://www.benvesht.com/?p=257</link>
		<comments>http://www.benvesht.com/?p=257#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 May 2011 21:10:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kamaleddin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.benvesht.com/?p=257</guid>
		<description><![CDATA[شاید چند سالی است مترصد فرصتی هستم تا خاطرات کمی تلخ و شیرین تحصیل در مدرسه علوی  را قلمی کنم. ورود من به موسسه علوی در دوران راهنمایی صورت گرفت. بعد از انجام امتحانات ورودی و مصاحبه و داشتن معرف معتبر، به مدرسه راهنمایی نیک پرور راه پیدا کردم. به قطع بهترین دوران تحصیلم در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شاید چند سالی است مترصد فرصتی هستم تا خاطرات کمی تلخ و شیرین تحصیل در مدرسه علوی  را قلمی کنم. ورود من به موسسه علوی در دوران راهنمایی صورت گرفت. بعد از انجام امتحانات ورودی و مصاحبه و داشتن معرف معتبر، به مدرسه راهنمایی نیک پرور راه پیدا کردم. به قطع بهترین دوران تحصیلم در ایران به همین دوره ی سه ساله بر می گردد. دوره ای که هم از لحاظ درسی و هم تفریحی از امکانات فوق العاده ای &#8211; نسبت به مدارس دیگر در ایران &#8211; بهره مند بودم. بخش اعظمی از این امر به نظر من مرهون مدیر شایسته و فرهیخته ای بود که از فقط و فقط از بخت خوش نصیب ما شده بود. دکتر فیاض بخش، انسانی رعنا، ریش تراشیده با ظاهری آراسته و به غایت خوش تیپ از خانواده ای متمول بود که نظام آموزشی مدرسه راهنمایی نیک پرور را متحول کرده بود. طرح پویش که عبارت بود از انتخاب اختیاری کلاس های بعد از ظهر از جمله اتفاقاتی خوش یمنی بود که در زمان مدیریت ایشان به وقوع پیوست. تنوع این کلاس ها در خور توجه بود: از میکروب شناسی ، نجوم، آزمایشگاه فیزیک ، ریاضیات پیشرفته ، کاوش زیست شناسی تا فن بیان و آموزش نویسندگی و نقاشی و آموزش بسکتبال و والیبال.</p>
<p>مهمتر از اینکه به جهت پولدار بودن مدرسه، برنامه های آموزشی این کلاس ها هم یگانه بود. خوب به خاطر دارم که برای کلاس میکروب شناسی. ظرفهای حاوی محیط کشت میکروب را خودمان به سالن غذاخوری بردیم و از صندلی و میزها نمونه برداری کردیم. نمونه ها را در دستگاه گران قیمت کشت میکروب قرار دادیم و در هفته ی بعد شروع به شناسایی میکروب ها با مقایسه ی شکل آنها زیر میکروسکوپ و کتابهای مرجع کردیم. معلم میکروب شناسیمان &#8211; که تصور می کنم دکترای بیولوژی از دانشگاه تهران داشت &#8211; یکبار به ما یادآوری کرد که نمونه این دستگاه کشت میکرب در آن زمان تنها در دانشگاه تهران موجود می باشد.</p>
<p>نمونه دیگر کلاس کاوش زیست شناسی بود که در آن به جمع آوری و مطالعه حشرات و جانوران می پرداختیم و سفرهایی برایمان ترتیب داده می شد تا در پارک سرخ حصار یا مکان های حفاظت شده دیگر این مظالعات را پیگیری کنیم. یا کلاس نجوم که که با سفر به دماوند و رصد کردن ستارگان و پیدا کردن صور فلکی و ریاضیات نجومی و &#8230; آشنا می شدیم. کلاس دیگری را به خاطر دارم که در آن با چوب بالسا هواپیماهای مدل برای پرواز می ساختیم و از پرواز دادنشان لذت می بردیم.</p>
<p>شخصیت مجازی دیگری در مدرسه حضور داشت به نام پروفسور فی-زی-شی. که برگفته از سه کلمه فیزیک،شیمی و زیست شناسی بود. این پروفسور مجازی مرتب برنامه های گوناگون علمی و تفریحی غیر اجباری در مدرسه برپا می کرد. به عنوان نمونه دز یکی از این برنامه ها فیلمی علمی از دیوید سوزوکی در مورد DNA وProject Genome پخش شد و بعد از آن فیلم پارک ژوراسیک را برایمان گذاشتند. به طور کلی سطح علمی و علاقه مندی دانش آموزان را محک می زدند و بالاتر می بردند.</p>
<p>بعد از اتمام سوم راهنمایی به عقیده من هر کسی محک بسیار مناسبی از لیست علاقه ها و استعدادهای خود داشت که کمک فوق العاده ای برای انتخاب رشته در دانشگاه و تعیین آینده ی حرفه ای بود. من در همان دوران با وجود علاقه وافر به ادبیات و مطالعات زیادی که با راهنمایی پدر عزیزم انجام داده بودم فقط و فقط به دلیل واقع بینی بیش از حد، هدفم را رشته ای حول و حوش کامپیوتر قرار دادم.</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.benvesht.com/?feed=rss2&#038;p=257</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روزهای بارانی ناتمام</title>
		<link>http://www.benvesht.com/?p=265</link>
		<comments>http://www.benvesht.com/?p=265#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 May 2011 01:18:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kamaleddin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.benvesht.com/?p=265</guid>
		<description><![CDATA[اندر احوالات روزهای بی پایان بارانی در تورنتو: ابرهایش(احمدی نژاد) را دزدیدند؛ دارند باهاش پز می دهند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اندر احوالات روزهای بی پایان بارانی در تورنتو:<br />
ابرهایش(احمدی نژاد) را دزدیدند؛ دارند باهاش پز می دهند</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.benvesht.com/?feed=rss2&#038;p=265</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سیامک پورزند</title>
		<link>http://www.benvesht.com/?p=259</link>
		<comments>http://www.benvesht.com/?p=259#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 10 May 2011 00:48:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kamaleddin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.benvesht.com/?p=259</guid>
		<description><![CDATA[تسلا دادن به سرکار خانم مهرانگیز کار در مراسم بزرگداشت سیامک پورزند در تورنتو، تبدیل به تسلا دادن ایشان به بنده و یاد کردن از ابوی و ادای احترام به ایشان شد. صلابت رفتار و استواریش در هنگام ایراد سخنرانی و در برخوردهای شخصی در چنین شرایط دشوار و پیل افکنی، تحسین برانگیز بود. هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تسلا دادن به سرکار خانم مهرانگیز کار در مراسم بزرگداشت سیامک پورزند در تورنتو، تبدیل به تسلا دادن ایشان به بنده و یاد کردن از ابوی و ادای احترام به ایشان شد. صلابت رفتار و استواریش در هنگام ایراد سخنرانی و در برخوردهای شخصی در چنین شرایط دشوار و پیل افکنی، تحسین برانگیز بود. هر کجا هست، خدماتش روز افزون و سرش سلامت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.benvesht.com/?feed=rss2&#038;p=259</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پهنای باند و شعور</title>
		<link>http://www.benvesht.com/?p=231</link>
		<comments>http://www.benvesht.com/?p=231#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 May 2011 16:16:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kamaleddin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.benvesht.com/?p=231</guid>
		<description><![CDATA[شعور انسان جستجوگر و حقیقت طلب در قرن بیست و یکم بالقوه می تواند با سرعت بسیار افزون تری نسبت به دهه های گذشته بالا رود. گذشته از بازشدن درهای جدید علوم و جمله پخته شدن نظریه تکامل، به رسمیت شناختن نظریه ریسمانها و ۱۱ بعدی بودن جهان، وجود دنیاهای موازی و غیره، افزایش پهنای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شعور انسان جستجوگر و حقیقت طلب در قرن بیست و یکم بالقوه می تواند با سرعت بسیار افزون تری نسبت به دهه های گذشته بالا رود. گذشته از بازشدن درهای جدید علوم و جمله پخته شدن نظریه تکامل، به رسمیت شناختن نظریه ریسمانها و ۱۱ بعدی بودن جهان، وجود دنیاهای موازی و غیره، افزایش پهنای باند اینترنت به تنهایی نقش بسیار موثری در آگاه سازی توده ها از پیشرفت های علمی، واقعیت های سیاسی، کیفیت زندگی در جوامع پیشرفته، فرهنگ های مختلف و الخ داشته است. یکی از تجلی گاه های این افزایش پهنای اینترنت در سهل الوصول بودن مشاهده فیلمها، کلیپها و ویدیوهای با کیفیت بالا است.</p>
<p>شاید در یک گزاره منطقی ساده بتوان گفت که <strong>شعور و درک بالا <span style="color: #339966;">شرط لازم</span> برای پهنای باند بالای اینترنت می باشد.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.benvesht.com/?feed=rss2&#038;p=231</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چگونه وبلاگ خود را پربیننده کنیم</title>
		<link>http://www.benvesht.com/?p=240</link>
		<comments>http://www.benvesht.com/?p=240#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 May 2011 02:14:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>kamaleddin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.benvesht.com/?p=240</guid>
		<description><![CDATA[برای معرفی وبلاگ خود به دیگران استفاده از بالاترین می تواند کمک زیادی در آوردن ترافیک برای وبلاگ شما کند. استفاده از کلمه فاحشه، زنان، پوشش عجیب، بانوان &#8211; و هر آن چیزی که به جنس لطیف مربوط می شود &#8211; در تیتر مطلب شما در بالاترین، سیل بیینده را به وبلاگ شما سرازیر می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برای معرفی وبلاگ خود به دیگران استفاده از بالاترین می تواند کمک زیادی در آوردن ترافیک برای وبلاگ شما کند. استفاده از کلمه فاحشه، زنان، پوشش عجیب، بانوان &#8211; و هر آن چیزی که به جنس لطیف مربوط می شود &#8211; در تیتر مطلب شما در بالاترین، سیل بیینده را به وبلاگ شما سرازیر می کند. به خصوص اینکه مطلب لینک داده شده عکس باشد. اینکه عکس مربوطه آیا ارتباط قوی ای با خلاصه مطلب شما در بالاترین دارد یا خیر هم در درجه دهم اهمیت است. نمونش <a href="http://balatarin.com/permlink/2011/5/1/2487005">همین مطلب</a> که اسکرین شاتش را هم در زیر می بینید. تعداد کلیک در ده دقیقه اول بیش از ششصد بود و تعداد رای ها هنوز در عدد شش باقی مانده است.به عقیده نگارنده ی این سطور، صد البته که این مسیله جای بسی تاسف دارد اما در عین حال بهره برداری کردن از آن می تواند در جهت اهداف مثبتی باشد. هدف گاهی وسیله را توجیه باید بکند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.benvesht.com/wp-content/uploads/2011/05/Untitled-1.jpg"><br />
</a><a href="http://www.benvesht.com/wp-content/uploads/2011/05/Untitled-1.jpg"></a><a href="http://www.benvesht.com/wp-content/uploads/2011/05/Untitled-1.jpg" target="_blank"><img class="aligncenter size-medium wp-image-241" title="balatarin" src="http://www.benvesht.com/wp-content/uploads/2011/05/Untitled-1-300x143.jpg" alt="" width="300" height="143" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.benvesht.com/?feed=rss2&#038;p=240</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

